شعری از حسین قنواتی برای فیلم ضد ایرانی «سی‏صد»

حسین قنواتی

 

پس آن گاه

ميانِ رفتارِخود زانو شكست

تا براُستوایِ سردی چون این...

ساليان دود و دروغ و درد از جهان بگذرد.

سر به زير آورد، تاريخِ لعنت شده

به آهی تلخ و حرفی زیرِ لب...

 در ولوله‏ ی دانايانِ خاموش مانده:

-دريغا اكنونِ اين جهان

مولودِ تکرارِ قابیل و کلاغ- دروغ و حسادت

بر مداری که اميدوارانه

آفريدگارش دامنی مُقدر كرده بود؛ شايسته‏ ی آدمی!

آن جا كه من

تاریخِ پرشکوهِ جهان

آغاز گردیدم؛

برگستره‏ ی خاكِ پاكِ ايران

دايه‏ ی زمين و آب‏رویِ آسمان و اقبالِ آدمي‏زاده!

امانت ـ آری...

به افتخار برآمده بود با مهرِ مادرانه‏ ی مهدِ زمين

با گفت و انديشه‏ های نيك

پندارهای پرستش‏گر

با راستیِ كردار؛ در حالِ اقتدار!

روزگارم عزيز بوده به كام ايزد

به آموزه‏ های اَشو

به يكتايیِ پادشاهانِ پاكِ زادگاهم

بزرگ زادگانِ هم خاكِ ديرگاهم

...

سر برآورد با آسمان به نعره

تاريخ تاراج رفته:

-كوروش كجا ست؟!

تاجِ طلایِ پاكیِ گهواره‏ ی زمين

خشايارِ شاه كو؟!

كه امروز را من؛ سياهم از سياست و نفرين

از پاس دارندگان ناراستی

از بوق دارانِ سپاه «سي‏صد»

از خلف‏ های ابلیس بر گُرده‏ ی زمين

و تُهمت‏ ها كه بر من رسيده؛

تاریخِ منحرف!

مزخرفِ منتشر!

...

گفت و فرياد كرد و سر به دامان بانو داد:

-ساليانِ ستم با افتخار و روشنی کی از برابر می‏ گذرند؟ کی؟!

 ...

بانو به ترانه خواند:

-امانت دار اگر که من‏ ام

زمين را به آسمان خواهم خواند

كه پنهان در سکوتِ فروتنانه ‏ی مردمان

به دور از تاريكی

تاجِ تاريخ را درخود گرفته ‏ام!

تا فرزندانم سر بر كنند...

از شيارِ ناخن هايی كه روزی به مويه به تَن خواهم كشيد!

 ذراتِ خاكِ تنم را به نام ايران بخوان و...

به نام پاكانِ روزگارِ گذشته...

تحمل كن اين مدارِ تلخ را

تحمل كن!

 

پ ن: فیلم سینمایی «300» در دسته ی درام تاریخی- حماسی در سال 2006 میلادی به کارگردانی «زک اسنایدر» اکران شد. روایت این فیلم داستانی «تخیلی» از نبرد میان سپاه هخامنشی خشایارشاه در حمله به یونان و سیصد جنگجو و سرباز قهرمان رُمی است که از شهرها و کشورشان دفاع می کنند. در این فیلم که با بودجه ای 65 میلیون دلاری در دوره ی زمانی معناداری ساخته شد، گذشته از روایت تحریف شده، طراحی لباس و شاخص های نمود سپاه ایران، به ویژه در مورد «خشایرشاه» بسیار فاقد اعتبار تحقیقی پیرامون فرهنگ و تمدن تاریخی ایران زمین است... تخیلی تخریبی و تحریک کننده بر ضد ایران و ایرانیان که در زمان خاصی بر پرده های سینما نقش بست و شرم بر سازندگانش شد!

به ایرانم ، ایران جاودانه‌ام

فریدون مشیری

 

معنای زنده بودن من، با تو بودن است،

نزدیک ، دور،

                سیر، گرسنه،

                                    رها، اسیر،

دلتنگ، شاد،

آن لحظه‌ای که بی تو سر آید مرا، مباد.

  •                                                                   

مفهوم مرگ من،

در راه سرافرازی تو، در کنار تو،

مفهوم زندگی است.

معنای عشق نیز،

در سر نوشت من،

 با تو ، همیشه با تو، برای تو زیستن است.

 

 

بر گرفته از نشریه شماره 8 کاوگان شهریور ماه 1375

سرود آریایی

بیرنگ کوهدانی

 

بخوان مطرب سرود آریایی

که تا یک دم بیاساید مرا جان

سرود شوکت دیروز تاجیک

سرود تاج‌بخشان ، سرود تاج‌داران

بگو ای بی‌شما ، هموار  دشوار

بگو ای بی شما ، دشوار آسان 

بیابد با شما فرهنگ آغاز

پذیرد با شما تاریخ  پایان

روان از حرفتان دریای « آمو »

بلند از فکرتان کوه  بدخشان

به لبهاتان سرود نور جاری

به دلهاتان فروغ مهر تابان

درفش رزمتان افروخت کاوه

چراغ بزمتان افروخت ساسان

کهن تقویمتان مانند خورشید

نمی‌ماند به زیر ابر پنهان 

به انگیزه ی گشایش مدرسه ها, پس از تعطیلی در دوران

بر گرفته از نشریه کاوگان شماره 2 سال 1375 خورشیدی

 

دانش آموز عزیز!

قلمت را بردار

و بر آن دفتر سبز، به یکی برگ سپید

 به  خط سرخ، بدین سان، بنویس:

 وطنم، ایران است. وطنم جایگه شیران است.

سزد این راز مقدس به‌تو گفتن، زیرا:

ارث تو، خانه‌ی تو، میهن تو، ایران است.

 گنج تو، ثروت تو، عزت تو، ایران است.

زادگاه تو‌، ز آغاز جهان بر پا بود.

 و در آن ظلمت و کفر همگان

ایزد پاک نیایش می‌کرد.

مهر را نیز ستایش می‌کرد.

دانش آموخته ایرانی:

 وطنت در دوران

رنج و نامردمی و فتنه و نیرنگ، فراوان دیده است.

لیک، با این همه جاویدان است.

 سزد: این راز مقدس به‌تو گفتن، زیرا:

 عشق تو، دلبر تو، میهن پاینده‌ي تو

 روح تو، غیرت تو، شوکت تو، ایران است.

زادگاه تو ، در آن تاریکی،هم‌‌چو خورشید فروزان  به جهان

«کنش» و« گویش » و «اندیشه‌ی نیک»، آورد.

و تو: ای مرد و زن هم‌میهن ، بخروشید.

بخروشید که اهریمن دون ، مغزها را خورش مار نسازد.

و زبون ، در «دماوند» دگر بار به بندش بکشید.

ز گریزاندن اهریمن دون

روشنی، پهنه‌ی ایران را، به فروغ ابدی آراید.

سزد این راز مقدس  به‌ تو گفتن، زیرا: وطنت ایران است.

سده‌هایی است، سرافراز و سترگ، زیور تارک تاریخ جهان بشر است.

و خدا، حافظ این بوم و براست

و خدا، حافظ این بوم و بر است. 

مرزهای ایرانشهر با یاد ایرج افشار

دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی

 

خط‌های روی نقشه به دیوار؟

و آن سیم خاردار؟

ـ نه هرگز!

معنای من کجا ست، پس اکنون؟

در تنگ این حصار؟

ـ نه هرگز!

*

از سیم خاردار گذر کن

بگذر ز خار و صخره‌ خارا

آن سوی بادکوبه و گنجه

و آن سوی مرو و بلخ و بخارا

آن سوی عهدنامه‌ شاهان

از سُغد تا هرات و نشابور

هر جا بیات ترک و همایون

هر جا نوای پرده ماهور.

*

آفاق همدلی و همیشه

هر جا من و شما ست، همان‌جا

هر جا که نام حافظ و خیام

در خاطر آشنا ست، همان‌جا.

این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست

 

 زنده‌یاد «دکتر خسرو فرشیدوَرد» - استاد زبان و ادبیات دانشکده ادبیات دانشگاه تهران - این چامۀ زیبا را بر روزگار کوچیدگان از وطن سروده‌اند. در گوشه‌گوشۀ این چامۀ دلاویز، رسن‌های ناپیدا، اما استوار بازگشت به هویت ملی و فرهنگی ایرانیان به چشم می‌خورد. این سرودۀ زیبا را با هم می‌خوانیم:

 این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختـــــــــرِ چشم‌آبیِ گیسوی‌طلایی

ادامه مطلب...

قطعه‌ای از استاد شهریار با صدای شاعر- شعر آذربایجان

قطعه‌ای از صدای شادروان استاد شهریار که شعر زیبای آذربایجان را دکلمه می کند در پیوند زیر برای بارگذاری گذاشته امق

نوشته شده توسط داریوش آقاعلیخانی   

ادامه مطلب...