شعری از شاعر تاجیکستانی برای ایران

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

اسکندرعیدی زاده ختلانی، شاعرتاجیکستان

 

درخون من غرورِ نیاکان نهفته است

خشم و ستیزِ رستم دستان نهفته است

در تنگنای سینه ی حسرت کشیده ام

گهواره ی بصیرت مردان نهفته است

خاک مرا جزیره ی خشکی گمان مبر

دریای بیکران و خروشان نهفته است

حالی دل مرا تو ز تاب و توان مدان

شیر ژیان میان نیستان نهفته است

پنداشتی که ریشه ی پیوند من گسست؟

در سینه ام هزار خراسان نهفته است