از زاد روز فردوسی تا آغاز و انجام شاهنامه

ضیاء‌الدین ترابی

حكيم ابوالقاسم فردوسيحکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ حماسه‌سرای ایران، افزون بر شاعری دانشمندی است بزرگ که مثل بقیه بزرگان علم و ادب فارسی، به کلیه دانش زمان خود تسلط داشته است و فردی بوده است با دانشی والا از حکمت و فلسفه، تاریخ و اسطوره، پزشکی و از همه مهم‌تر ستاره‌شناسی و گاهشماری؛ به همین جهت نیز نامش را از همان ابتدا با عنوان حکیم یاد کرده‌اند، همان‌گونه که از بزرگانی چون سنائی‌غزنوی، عمرخیام نیشابوری و ابوعلی سینا ، همه جا با عنوان حکیم نام برده‌اند. و این همان عنوانی است که شیخ اجل سعدی‌شیرازی در گلستان سعدی در صحبت از دانشمندان به کار می‌برد. از نظر لغوی نیز کلمه حکیم، در لغت‌نامه‌ها به معنی: دانا، فرزانه، خردمند، خردپژوه و دانشمند آمده است و این همان واژه‌ای است که حکیم فردوسی خود، در مقدمه شاهنامه – در گفتار در ستایش خرد – خطاب به خود به کار می‌برد و می‌گوید:

«حکیما چو کس نیست گفتن چه سود

ازین پس بگو آفرینش، چه بود»

ادامه مطلب...

گُلِ رنج‌های کهن

دکتر جلال خالقی‌مطلق

شاهنامه، سند هویتِ ملی ایرانیان است و هیچ خوش‌آیند نبود که این شناس‌نامه‌ی هویت ملی ما به مانند دیگر کارهای بزرگان زبان و ادب پارسی به دست بیگانگان ویرایش شود، چرا که تنها ایرانی‌ای که از پیچ و خم‌های تاریخ کهنش گذشته و می‌تواند به ژرفا و جان‌مایه‌ی سخن شاهنامه پی ببرد، از پسِ این کار برمی‌آید.

ادامه مطلب...

آشنایی با شاهنامه 60 - به زنجیر کشیدن اسفندیار

چنـانش بـه بستند پای استوار
که هر کس همی دید بگریست زار

چو کردند زنجیر در گردنش
بفرمود بسته به در بردنش

ای عزیز!

روزگاری که اسفندیار به گِردِ ایران و جهان می‌گردید، ددمنشان او آرام ننشستند و در حال بدگویی از اسفندیار بودند که اکنون لقب جهان پهلوان داشت و در سراسر ایران و هند و یمن، او را به عنوانِ ِ نمایندة دین ِ زردهشت می‌شناختند. از آن میان. زشت خویی «گُرَزم» نام بر او حسادت می‌برد. اما این که چگونه و چرا در داستان نیست:

ادامه مطلب...

آشنایی با شاهنامه 84 - پایان کارِ دارا

فـــراوان زایـــرانیـــان کشته شد

جهـــانگیـــر را روز بــرگشته شد

پـــر از درد بـــرگشت ز آوردگاه

چـــو یـــاری ندادش خداوند ماه

 
ای عزیز!

جنگِ اسکندر و دارا به آنجا رسید که اسکندر پیروز و دارا فراری شد.

ادامه مطلب...

آشنایی با شاهنامه 83 - جنگ برادر با برادر

چنـــان بُـد که روزی فرستاده‌ای

سخـــنگو و روشـــن‌دل آزاده‌ای

زنـــزدیـــک دارا بیـــامـد به روم

کجـــا بـــاژخـــواهــد زآباد روم

ای عزیز!

داستانِ داراب به آنجا رسید که داراب، دُختِ قیصرِ روم را به همسری گرفت اما به سال نرسید که اورا نزدِ پدر فرستاد. چندی بعد ‏از ناهید فرزند قیصر فیلقوس صاحبِ پسری شد که نامش را اسکندر گذاردند و فیلقوس او را فرزند خود خواند تا نامی از داراب و نژاد ایرانی و جدایی داراب از ناهید نماند.

ادامه مطلب...

خاقانی شروانی بر خوان رنگین فردوسی

گویی کلام فردوسی همان درخت طوباست که در هر خانه‏ای از فردوس برین شاخی از آن راه یافته است و از میوه‏های خوشگوارش کام جان بهشتیان شیرین می‏شود. شیخ ‏شهاب‏ الدین سهروردی ـ شیخ اشراق ـ در «عقل سرخ» می‏نویسد:

ادامه مطلب...

آشنایی با شاهنامه 82 - دارای داراب و اسکندر داراب

وَز آن پس که نــاهید، نزد پدر

بیـامـد زنی خواست، دارا دِگر

یکی کودک آمَدش با فَرّ و یال

ز فرزندِ ناهید کهتر به سال

ای عزیز!

دانای توس گوید: پس از آن که ناهید ( دختِ قیصر) از ایران رفت، داراب همسر دیگری برابر با آیین ایرانیان انتخاب کرد که از او فرزندی به جهان آمد با فّر و شکوهی که شاهزادۀ ایرانی داشت ونامِ او را دارا گذاردند:

ادامه مطلب...

سرگذشت بیژن و منیژه

كیخسرو روزی شادان بر تخت شاهنشهی نشسته و پس از شكست اكوان دیو و خونخواهی سیاوش جشنی شاهانه ترتیب داده بود. جام یاقوت پر می‌ در دست داشت و به آواز چنگ گوش فرا داده بود. بزرگان و دلاوران گرداگردش را گرفته و همگی دل بر رامش و طرب نهاده بودند.

ادامه مطلب...

آشنایی با شاهنامه 81 - شکست دوم سپاه روم، و ازدواجِ داراب با دخترِ قیصر

از آن پس بر آن رزمگه پس نماند

سپـــه را ســـوی شهر ایران براند

ســـوی پـــارس آمد دلارام و شاد

کـــلاه بـــزرگی بـــــه سر برنهاد

ای عزیز!

داراب ِ تازه جوان از این پیروزی شاد شد ومردمان ِ دوستدارِ او جشنی برپا کردند.

ادامه مطلب...