آسیب شناسی های شاهنامه پژوهی

  • پرینت

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

علاقه ی ایرانیان به ادبیات و شعر و هنر از زمان های بسیار دور در نهاد ایرانی بوده است. این علاقه در این سال های اخیر خیلی آشکار شده و پیش از گذشته به چشم می آید. در برخی سال ها، بیش از صد عنوان کتاب و مقاله و رساله راجع به شاهنامه ی حکیم ابولقاسم فردوسی نوشته شده است. که رقم و آمار قابل توجهی می باشد. چنین حجم از انتشار آثاری راجع به شاهنامه بیشتر از آن جهت جای تأمل و توجه دارد که می دانیم چنین کارهایی هیچ اجر دنیوی و حتی تشویق هم در این زمانه ندارد.

پس این می تواند نشان از بازگشت ایرانی به آن اصالت و هویت اصیل خود باشد، که با وجود مشکلات روزمره، فرهنگ خود و شاهنامه را فراموش نکرده و به آن پرداخته است.

هم چنین با پیدایش و گسترش پیام رسان ها و فضای مجازی، شاهنامه خوانی و بحث راجع به شاهنامه هم در این فضا ها زیاد شده است.

اما مساله‌ای که نگران کننده است این که گرایش‌های شاهنامه پژوهشی از سوی یک مرجع معتبر هدایت و حمایت علمی نمی‌شود و این امر سبب پراکنده‌گویی و گاه خطاهای تفسیری از متون و ادبیات و محتویات شاهنامه می‌گردد. اگر بخواهیم فهرست وار مشکلات دامن گیر امر شاهنامه پژوهی را بیاوریم،  شاید بشود چند مورد زیر را از جمله ی آنان گفت:

1-  عدم مطالعه‌ی کافی از سوی علاقه‌مندان به شاهنامه.

متأسفانه برخی از علاقمندان به شاهنامه، مطالعه‌ی لازم منابع شاهنامه را نمی نمایند و فقط از روی آن رو خوانی می‌نمایند. این رو خوانی نیز اغلب به طورگذرا و سطحی است. توجه دقیق به واژگان و پیام ابیات نمی‌شود.                                 

2-  ورود افراد فاقد صلاحیت کافی علمی به این عرصه به عنوان مرجع.

 اشخاصی‌که بیشتر از مردمان عادی شناخت از شاهنامه ندارند اما به دلایلی مرجع شاهنامه شناسی شناخته شده‌اند و این افراد گاه تعدادی افراد هم دور خود جمع می‌کنند و نادانسته‌های خود را به آنان منتقل می‌کنند! برخی از این افراد ممکن است ارتباطی هم با یک اداره‌ی دولتی فرهنگی داشته باشند و رفت و آمدی هم به آنجا بنمایند و کسب حمایت مالی هم بنمایند.  اما سواد لازم را برای این کار ندارند. اینان نه کتب استادان بزرگ شاهنامه شناس را می‌خوانند و نه در ابیات شاهنامه تعمق می‌کنند و فقط دنبال نام و مانند این هستند.

3- در کمال تأثر باید گفت، یک آسیب شناسی دیگر  شاهنامه پژوهی به استادان نام در کرده و نام آور این عرصه بر میگردد. برخی از این استادان به دلیل اشتهار زیادی که دارند هرچه گفته‌اند در حکم سند مسلم و نظریه قطعی پذیرفته شده و راه را بر نظریات تازه و درست‌تر بسته است. این بزرگان در زمان خود شاید کار بزرگ و خدمت شایان توجه به شاهنامه پژوهی کرده باشند، اما نظریات قدیمی آنان نباید راه را بر مطالب درست تازه تر ببندد. برای مثال در حالی که یافته‌های دانشمندان امروز ( مانند استاد دکتر هوشنگ طالع ) نشان می‌دهد و ثابت می‌نماید، همه‌ی آنچه در شاهنامه‌ی حکیم ابولقاسم فردوسی است، تاریخ است، رویدادهای راستین است، اما فلان استاد مشهور که سال‌های طولانی هم کرسی تدریس در دانشگاه‌های مطرح تهران را داشته است، هنوز در کتاب خود شاهنامه را به سه قسمت تقسیم می نماید. قسمت اول آن را اساطیری ( با منظور افسانه ای، غیر واقعی! ) نام می نهد.

با وجود اشتهار و معروفیت این بزرگان سخن معدود پژوهندگان علمی نا شناس نیز چندان به جایی نمی رسد.

4- یکی دیگر از مشکلات این است که افراد شاهنامه دوست و شاهنامه خوان، بر سر تلفظ اسامی خاص یا حساسیت زیاد برخورد می کنند و مجادله می نمایند. این در حالی است که تلفظ نام یک شخص در شاهنامه چندان مهم نیست و در اصل معلوم نیست که در زمان حیات آن شخص به راستی چگونه تلفظ می شده است.

گژدهم ( پدر گرد آفرید مرزبان ایران ) آبا گِژدَهم تلفظ می شد یا به گونه ای دیگر. کدام نوع تلفظ      

گستهم ( فرزند نوذر پادشاه ایران ) درست است؟ این ها اینقدر که به آن ها پرداخته می‌شود اهمیت ندارد.

 امید است با کم شدن و رفع کاستی ها، این اقبال عمومی شاهنامه‌خوانی که سر بر آوردن طلیعه خورشید گیتی فروز فرهنگ ایرانی است، روز به روز بهتر شود.