از ریشه سَر بر آوَر

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

اگر چه که هر یک از این مکاتب و نظرات در زمان بروز یا استقرار و تبلیغ خود ادعای نجات نهایی برای جامعه‏ های انسانی را داشته‏ اند، اما ظهور بی درنگ یک منجی نظری دیگر، خود دال بر کاستی یا ناهماهنگی یک نظام اجتماعی با بستر استقرار خود بوده و در نتیجه دیری نپاییده که در حد یکی از سنگ‏ های بنای پیش‏رفت‏ های صرفن نظری بشریت، در کتاب‏ ها به عنوان زیرساخت پدید آمدن نظر و نظام فرموده‏ ی دیگری طرح شده است.

با وجود ظاهر فریبنده‏ ی این پیش‏رفت‏ های نظری، اتکای تمام علمی با استنادهای سیاسی و تندی آمد و شد این مکتب‏ های مدعی نجات، گویی خود نوعی آشفتگی روحی و روانی برای ذهن جامعه‏ ی بشری در ابعاد کلان و حتا محدوه‏ های فرهنگی به وجود آورده است. این نگاه را نیز می‏ توان داشت که شاید همین آشفتگی خود هدف بوده است؛ چه آن که تمرکز بر یک تمدن یا جهان‏ بینی و فرهنگ هماهنگ با باورها و بستر اجتماعی و اصالت خود، بسیاری از اهداف جهانی ‏سازی با اهداف استعماری را ناممکن یا دستِ ‏کم دچار اختلال می‏ کند.

از این جا، ناگهان تکنولوژی باسرعت سرسام‏ آور و قدرت نفوذ و گستردگی به یاری آن اهداف استعماری می‏ آید. کاربرد تکنولوژی و کارکرد رسانه‏ های آن در یک‏سان سازی نظام ارزشی مورد نظر سرمایه‏ داری و القای الگوی ارزش منهای باور با معیار تصاحب و مصرف، نمود غیر قابل انکاری دارد. بر این اساس ما هر چه بیش‏تر به دست بیاوریم و به مصرف برسانیم و این داشته‏ ها هر چه نام‏ آشناتر (برند) و دهان پُرکن‏ تر باشند، در دید و نظر سایر مصرف ‏کنندگان این الگو، با ارزش‏ تریم!

ما به معنای جامعه‏ ی انسانی در این دو هجوم فریبنده؛ نخست اصالت هویت و باورهای فرهنگی‏ مان دچار پریشانی از فراوانی ایده و عقیده و نظر شد و پس از آن الگوهای نظام ارزشی‏ مان در واحد فرد محدود گشت.

اکنون ما در حالی که در توافق جمعی و جامعه‏ ی مجازی با نمایش مصرف و خوش‏بختی موضعی بر پریشانی و ترس از جدا افتادگی‏ های‏مان سرپوش می‏ گذاریم، به یاری تکنولوژی در هر زمان و مکان و شرایطی که باشیم، بدون محدودیت و با فشردن یک کلید بی‏ نهایت به هم نزدیک‏یم‏ و در واقعیت دور و بی ‏تفاوت. در حال روانی‏ مان منزوی و تک افتاده ‏هایی هستیم که به نحو و نوبه‏ ی خود نقش مصرف‏ کننده ا‏ی راضی و معتقد به الگوهای نوین و فهم‏ کنندگان نمادهای پُز و دانایی مورد توافق را بازی می‏ کنیم که با یک جست‏ وجو یا اتصال الکترونیکی همه‏ ی آگاهی‏ های جهان در هر حوزه را می‏ داند و ارایه می‏ کند، اما خودش را فراموش کرده است.

حالا از این جا به بعد؛ نسخه‏ ی ادیان و معنویت‏ های متنوع و فراوان نوظهور از یک‏سو و جادوی خودشناسی و رواج روان‏شناسی مدرن و موفقیت فردی برای درمان این احساس انزوای درونی و خلاء زندگی در هیات بی‏ شمار کتاب و کلاس و سخنان قصار و فیلم آموزشی و شنیدار پند، در دست‏رس است.

گاهی بی ‏آن که بدانیم جای ایزد و اهریمن و نیکی و پلیدی عوض می ‏شود. پس حقیقت در هجوم این فصل‏ های پریشان‏ کننده ‏ی پی‏ در پی که بر حال هر درخت زندگی، به مثابه‏ ی یک پیکره‏ ی هماهنگ فرهنگی با ریشه و خاک و خرد که میوه ‏های آگاهی آن بر می آید، در کجا است؟

خبر خوب این که درخت فرهنگ ما هنوز زنده است و بیش از همه‏ ی درختان باغ زمین مقاومت کرده است. این از عمق و گستردگی ریشه ‏ای است که از آغاز تمدن بشری رشد کرده و روان بوده است. حقیقت برای ما در ریشه‏ ی ما است!

 

به خوبی نمی‏ دانیم از چه زمانی استناد به ریشه و افتخار به خاکی که پرورنده بوده و حاصلی چون تمدن و فرهنگ و هنر داشته، برتری خواهی نژادی یا نژادپرستی عنوان شده تا بهانه ‏ای پیدا شود که بتوان با حرف‏ های بی‏ حقیقت بر آن تاخت. با این حال افتخار به پیشینه و تاریخی که دوام یافته و هنوز با وجود این همه فرافکنی فرهنگی و هجوم با برنامه، باقی است؛ با مطالعه و آگاهی رسانی و نه تنها با تکرار چند نماد از آن، می‏ تواند در تمامی ابعاد هویت ما را ترمیم و از دگرگون شدن فرهنگی نجات دهد.

هر  کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

همین یک بیت شعر مولانا گویای تمام این سخن است و دقت دهنده به حکمتی که ما از فرط عادت به این گمان که می‏ دانیم، اعتنا به دانایی هشدار دهنده‏ ی آن را از کف داده ‏ایم. باز باید جست و یافت و آن را در میان نهاد:

آینه‏ ت دانی چرا  غماز نیست

زآن که زنگار از رُخش ممتاز نیست

شاید یادآوری و در میان نهادن برای زدودن زنگار از چهره‏ ی مخدوش یک فرهنگ، بیش از شعار نیازمند شعوری است که از حرف و گفت و صوت بر گذشته و زیسته شود. کافی نیست که در گفتار به آداب و رسومی قایل باشیم و در کردار به آن رفتار نکنیم و به روابط اجتماعی چنان که به ما القا کرده ‏اند، تن بدهیم. در حساب و کتاب این  روزگار، در راستی و نیکی و داد و دهش. کافی نیست از خوبی و ارزش‏ های وانهاده سخن بگوییم و به رواج و مصلحت رفتار کنیم... تاوان آن هر چه باشد، ما باید به یاد بیاوریم و به تدریج به زوال آن چه بوده و هنوز هستیم، تن ندهیم. که؛ فرهنگ آرایش جان بُوَد!