ملت و فرهنگ ملی

دکتر هوشنگ طالع / برگرفته از کتاب «فرهنگ ملی».

 

رابطه ی ملت با فرهنگ، رابطه‏ ای «سازنده» است به «ساخته». ملت سازنده است و آن چه را می سازد، فرهنگ نام دارد. فرهنگِ هر ملت، نمایانگر اثر وجودی آن ملت است. به گفته ی بهتر، جلوه ی بودن هر ملت، فرهنگ آن ملت است.

 آرمان هر ملت، در فرهنگ آن ملت نهفته است. به گفته ی دیگر، رسالت های هر ملت، در آن چه به خاطر آن می کوشد، نمایانگر است. اگر ملتی تلاش می کند، تکاپو می کند و حتا می جنگد، تنها برای آن نیست که افراد آن ملت(یعنی اجزای وجودی ملت)، چند روز بیش تر بخورند، بیاشامند و زیست کنند. بلکه به خاطر آن است که فرهنگ آن ملت، تجسم کامل تری یافته و آرمان های ملی، تحقق پیدا کنند.

فرهنگ به مجموعه و کل ملت تعلق دارد. نسبت اقتصاد به حیات ملت، چونان تندرستی است برای فرد. اما نسبت فرهنگ به حیات ملی، چونان دنبال کردن آرزوها است، برای فرد. تامین تندرستی، هدف نهایی «فرد» نیست. بلکه تندرستی زمینه ی لازمی است که «فرد» را قادر می سازد تا زندگی را وقف آرزوهای خود نماید.

سلامت اقتصادی نیز چونان «تندرستی» نمی تواند هدف نهایی باشد. بلکه زمینه لازمی است که هر ملت با برخورداری از آن، بتواند به دنبال تجسم فرهنگ و تحقق آرمان های ملی خود باشد.

فرهنگ، حاصل زندگی ملت است. فرهنگ هر ملت که بر پایه ی ویژگی های زیستی و جغرافیایی آن ملت پدید آمده، چونان فضایی است که از هستی ملت مایه گرفته و «ملت» تنها در این فضا، از توان رشد و بالندگی برخوردار است.

کوتاه سخن آن که: گر چه فضای فرهنگی مخلوقِ ملت است، اما هستی بخش ملت نیز هست. یعنی ملت، تنها در فضای فرهنگی می تواند به زندگی سرافراز ادامه دهد.

فرهنگ، فرآیند زندگی ملت است، اما فرآیندی است که زندگی به خاطر آن است. در فرهنگ هر ملت، ارزش هایی وجود دارد که رسالت های آن ملت، بخشی از آن است. فرهنگ در نسلی ساخته و پرداخته می شود تا گاهواره ی نسل های آینده قرار گیرد. فضای فرهنگی، نسلی را می پروراند، تا آن نسل، مهد نسل های آینده را پُر شکوه تر پایه ریزی کند...