غرض نقشی است کز ما باز مانَد ( دیباچه ی گلستان سعدی و درک فلسفه اگزیستانسیالیسم )

  • پرینت

 

پس از مرگم  هربار، هر کس، هر جا و هر گاه، نوشته ی مرا بخواند، انگار من هنوز هستم : بمانَد سال ها این نظم و ترتیب/ ز ما هر ذرّه خاک افتاده جایی، غرض نقشی است کز ما باز مانَد/ که هستی را نمی بینم بقایی ! طرحی که برای نوشتن، در ذهن دارد به دوست مهربانش می گوید. دوست، دامن گل رها می کند و در دامن سعدی می آویزد که وعده را وفا کن و  بنویس ! سعدی گلستان را می نویسد.  من هستم، پس می نویسم. من می نویسم پس می مانم. من می مانم چون کتابم مرا زندگی می بخشد. در آغاز سعدی با حس پشیمانی، پریشان می شود. پس می کوشد گلستان را طوری بنویسد که خوانندگان، پریشانی ِ پشیمانی را تجربه نکنند. در هر چیز از سخن گفتن و دوستی و آداب زندگی هر چه می داند می گوید. آدم ها را آنچنان که هستند، وصف می کند. واقعیت ها را می گوید. تنگناهای جان و رنجش ها و نادانی بشر را روایت می کند، و در برابر بهترین راه را نشان می دهد. اگر در سخن گفتن است، اول اندیشه وانگهی گفتار. اگر در خوردن است: نه چندان بخور کز دهانت بر آید ! اگر در عفو و بزرگواری است : درشتی و نرمی به هم در، بِه است ! سعدی پیوسته سنجیدن و فکر کردن را به بشر یاد آوری می کند که بعد پشیمان و پریشان نشود. گلستان سراسر پند است. اگر بخواهیم در دیباچه  پند سعدی را بشنویم، به گمانم پیام سعدی برای انسان امروزی این است: ۱. با افسردگی و گوشه نشینی همین یک دم باقی مانده را هم از دست می دهی. برخیز و کاری کن. فکر نکن که دیگر دیر شده، تا هستی فرصت هست ! ۲. دوست خوب و دوستی های پُر مهر، پشت و پناه و پشتوانه ی آدمی هستند. بکوش در زندگی دوستان مخلص و یکدل و واقعا دلسوز پیدا کنی. شرط داشتن چنین دوستانی، البته این است که خودت هم مشفق و مهربان باشی ! ۳. طبیعت، جان بخش است. شکفتن هر گل و سبزی هر برگ و نغمه ی هر پرنده ای، جان هستی است که بی دریغ نثار می شود. از طبیعت، جان خویش را بهره مند و بارور و بیدار کن ! ۴. نوشتن، کمک می کند که از پیله ی درونت در آیی. نوشتن، خلق جهانی است که تو آفریدگار آن هستی و آفرینش یعنی هستی ! برخیز و جهان خود را خلق کن، ای انسان، ای آفریدگار لحظه های ابدی ! این که خلق ادبیات انگیزه ای است برای جاودانگی، بارها در ادبیات فارسی آمده است؛ اما  وقتی سرّ دلبران در حدیث دیگران گفته آید، گویی به راستی خوش تر است !  این است که به آموزه های کتاب فلسفه ی ادبیات ژان پل سارتر استناد می کنیم. او در بیان فلسفه ی اگزیستانسیالیسم، آزادی بشر را قدرت و موهبتی می داند برای خلق، تاثیر گذاری، دگرگونی در جهان، تعریفی از زندگی و بودن و چه گونه بودن. فلسفه ی او اصالت وجود است. ای انسان ! تا هستی و وجود داری، بودن و وجود داشتن تو بر همه چیزی مقدم است. بنویس و امتداد هستی خود باش ! کتاب ادبیات چیست به سه پرسش، پاسخ می دهد: نوشتن چیست؟ نوشتن برای چیست؟ نوشتن برای کیست؟  ما با درک اندیشه ی سعدی در دیباچه ی گلستان، در واقع می توانیم، فلسفه ی اگزیستانسیالیسم را بشناسیم.

برای اطلاع بیشتر بنگرید به : ادبیات چیست؟، نوشته ژان پل سارتر، ترجمه ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی، انتشارات نیلوفر،  چاپ نُهم، پاییز ۱۳۹۶