جوجه تیغی شجاع

یکی بود یکی نبود در یک جنگل سرسبز و زیبا حیوانات به خوبی با یکدیگر زندگی می‌کردند در یکی از روزها که حیوانات مشغول جمع کردن غذا بودند مهمان‌های جدیدی وارد جنگل شدند. این مهمان‌ها خانوادۀ جوجه تیغی بود. همۀ حیوانات برای استقبال از آنها جلو رفتند و به آنها خوش‌آمد گفتند.

ادامه مطلب...

آشنایی با مولانا و مثنوی - قصه‌های مثنوی - قصۀ آبگیر و صیادان و آن سه ماهی

ای عزیز حضرت مولانا در اینجا قصه‌ای را به نقل از کتاب «کلیله و دمنه» می‌آورد که یکی از متون هندی ست و به فارسی ترجمه شده است.‏

ادامه مطلب...

قصّه‌های شیرین ایرانی مرزبان‌نامه - غـــولِ چـاه

مردی بود مسافر. از این شهر به آن شهر و از این ده به آن ده می‌رفت. روزی از کنار دهی عبور می‌کرد. چند تا بچّه سر چاهی سر و صدا راه انداخته بودند. به طرف بچّه‌ها رفت. بچّه‌ها مُشت مُشت سنگ توی چاه می‌انداختند. مرد را که دیدند، پا به فرار گذاشتند.

ادامه مطلب...

قصّه‌های شیرین ایرانی مرزبان‌نامه - بزرگــمهر وزیــر

پادشاهی بود جوان و خوش‌گذران. او هر شب با درباریان جشن می‌گرفت و تا دیروقت بیدار می‌ماند. صبح‌ها هم دیر از خواب بیدار می‌شد و خسته و بی‌حوصله به قصر می‌آمد.

ادامه مطلب...