ضرب‌المثل‌های شیرین فارسی - «ر»

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

داستان های پند آموز، داستان و جملات بزرگان
ضرب‌المثل گونه‌ای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آن‌ها نهفته است. بسیاری از این داستان‌ها از یاد رفته‏اند، و پیشینهٔ برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ بااین‌حال، در سخن به‏کار می‌رود.

راه دزد زده تا چهل روز امنه!
راه دویده، کفش دریده!
رحمت بکفن دزد اولی!
رخت دو جاری را در یک طشت نمیشه شست!
رستم است و یکدست اسلحه!
رستم در حمام است!
رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت . (( نریخت درد می و محتسبز دیر گذشت … )) (( آصفی هروی ))
رطب خورده کی منع رطب چون کند!
رفت زیر ابروش را برداره چشمش را هم کور کرد!
رفت به نان برسه بجان رسید!
رفتم ثواب کنم کباب شدم!
رفتم خونه خاله دلم واشه، خاله خسبید دلم پوسید!
رفتم شهر کورها ، دیدم همه کور، منهم کور!
رقاصه نمیتونست برقصه میگفت زمین کجِ!
رنگم ببین و حالمو نپرس!
روبرو خاله و پشت سر چاله!
روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد!
روز از نو، روزی از نو!
روز گار آئینه را محتاج خاکستر کند!
روزگار است اینکه گه عزت دهد و گه خوار دارد — چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد .(( قائم مقام فراهانی ))
روزه خوردنشو دیدم، ولی نماز کردنش را ندیده ام!
روزی به قدمه!
روزی گریه دست زن شلخته است!
روضه خوان پشمه چال است!
روغن چراغ ریخته وقف امامزاده!
روغن روی روغن میره ، بلغور، خشک میمونه!
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز — تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی . (( عبید زاکانی ))
روی گدا سیاهه ولی کیسه اش پره!
ریسمان سوخت و کجیش بیرون نرفت!
ریش و قیچی هر دو در دست شماست!