امثال و حکم فارسی - شریک دزد و رفیق قافله!

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

برگرفته از روزنامه اطلاعات

محمدرضا سهرابی‌نژاد

تا همین چهل و پنجاه سال پیش، اغلب سفرهای تجاری و زیارتی و تفریحی با کاروان‌ها صورت می‌گرفت. کاروان‌داران، از ترس حملة دزدان و راهزنان، ساعت حرکت و مسیرهای خود را مخفی نگاه می‌داشتند تا از تعرض درامان بمانند.

از طرفی، دزدها هم بیکار نبودند و درصدد کسب اطلاع از کم و کیف کار کاروان‌ها برمی‌آمدند و برای این کار، فرد یا افرادی را به صورت مسافر وارد کاروان‌ها می‌کردند. افراد جاسوس هنگام اتراق کردن در منازل بین راه، با اشخاص متمول کاروان و نیز افراد ساده، طرح دوستی می‌ریختند و از محموله‌های کاروان و افراد کاروان مطلع می‌شدند و در بیابان‌های صعب العبور، نظیر شکاف کوه‌ها و تنگه‌ها و... که کمینگاه دزدان بود، از قافله جدا می‌شدند و به دزدان می‌پیوستند و اطلاعات به‌دست آورده را در اختیار دزدان و همکاران (!) قرار می‌دادند.


به این شکل بود که اموال و دارایی کاروان‌ها به غارت می‌رفت و افراد ساده لوح و فریب خورده با تأسف می‌گفتند: ای داد و بیداد، یارو شریک دزد بود

و رفیق قافله!این مثل، امروز هم مصداق‌های فراوانی در عرصه‌های گوناگون زندگی دارد و هستند افرادی دورو و منافق که برای تأمین مخارج یا منافع خود، اسرار افراد و خانواده‌های آنها را به «ثمن بخس» می‌فروشند و خم به ابرو نمی‌آورند.

برخی دلالی‌های گوناگون با اشکال مختلف در حوزه‌های گوناگون زندگی، مصداق بارز این مثل است. افرادی که با طرح دوستی یا با فریب نزدیکان مسئول خود، قیمت‌های آتی بازار را به دست می‌آورند و با فروش آنها، زندگی مردم را مختل می‌کنند و باعث رواج شایع و گرانی مایحتاج مردم می‌شوند و الخ.... اینان نیز: شریک دزدند و رفیق قافله!