شعری نجیب از باور

  • پرینت

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

وادی پاکان و مزار سینه چاکان است

از فطرت آلوده روگردان، بیا پنجشیر

خون شهیدان، سرخی هر لاله اش باشد

در سینهء جان، دل کن آویزان بیا پنجشیر

در سینه هر صخره اش یک صفحه شهنامه ست

بر خواندن صد رستم دستان بیا پنجشیر

از مولوی، از حافظ از سعدی برایش گو

ای عاشق فرهنگ، بیدلخوان بیا پنجشیر

دریای مستش را بیابی صد چو "رکناباد"

هی زنده گردد در هوایش جان، بیا پنجشیر

هر فصل آن یک تابلوی خوب نقاشی ست

با برگ، با پاییز، با باران بیا پنجشیر

در سر اگر داری که باز عاشق شوی ای دوست

ماه اسد، یک روز تابستان بیا پنجشیر

مهمان من! در سفره دهقانی ام امروز

پیشانی باز است با تلخان، بیا پنجشیر!