خط - داریوش عابدی

آقای حسنی هنوز خودش به داخل اتاق نیامده، صدای هیجان زده اش را به درون فرستاد:
ـ مرضیه جون! مرضیه جون! مژده بده!

ادامه مطلب...

گدا - غلامحسین ساعدی

یه ماه نشده سه دفعه رفتم قم و برگشتم، دفعه‌ی آخر انگار به دلم برات شده بود كه كارها خراب می‌شود اما بازم نصفه‌های شب با یه ماشین قراضه راه افتادم و صبح آفتاب نزده، دم در خونه‌ی سید اسدالله بودم. در كه زدم عزیز خانوم اومد، منو كه دید، جا خورد و قیافه گرفت. از جلو در كه كنار می‌رفت هاج و واج نگاه كرد و گفت: «خانوم بزرگ مگه نرفته بودی؟»

ادامه مطلب...

کژتابی‌های ذهن و زبان - 33

الف) دنیا به ارباب بی مروت تشبیه شده است. یعنی بر در دنیا که چون ارباب بی مروتی است، چند نشینی و انتظار بکشی یا اصرار و التماس کنی تا خواجة دنیا یک وقتی سر و کله‌اش پیدا شود و به تو التفاتی بکند.‏

ادامه مطلب...

کژتابی‌های ذهن و زبان - 34

مجری برنامۀ «صبح جمعه با شما» در صبح جمعه 1/5/72 می‌گفت: «از طرف خود و سایر هنرمندان برنامه از شما خداحافظی می‌کنم.» که معلوم نیست آیا خود را جزو هنرمندان می‌داند یا خیر؟ باز هم ما بی‌طرفی و بخیل نبودن خود را اعلام می‌داریم.

ادامه مطلب...

کژتابی‌های ذهن و زبان - 35

یکی از دوستانم موفق شده بود که با یکی از بزرگان فرهنگ قرار ملاقاتی بگذارد، بعد جریان این موفقیت را با هیجان برای من تعریف می‌کرد که بالاخره با دکتر زرین‌کوب قرار ملاقات گذاشتم.

ادامه مطلب...

چگونه شاعر مشهوری شویم؟

پشت میکروفون که رفت صدایش تغییر کرد؛ پشت میکروفون که رفت صدایش را تغییر داد، درست عین صداپیشه‌ها. شعر می‌نوشت. قرار بود شعری بخواند و درباره‌ی شعر حرف بزند. حسابی فرو رفته بود در جلد نقشی که باید ایفا می‌کرد

ادامه مطلب...