پند چون قند سعدی، درباره ی سخن، ۱

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

در قطعه ۱۲ باب هشتم می خوانیم : " سخن میان دو دشمن، چنان گوی که گر دوست شوند، شرم زده نشوی ! "  میان دو کس جنگ چون آتش است/ سخن چین بدبخت هیزم کش است، کنند این و آن خوش دگر باره دل/ وی اندر میان کور بخت و خجل، میان دو تن آتش افروختن/ نه عقل است و خود در میان سوختن ! (  دشمنی بین دو نفر مثل آتشی است که سخن چین بدبخت هیزم این آتش را فراهم می کند با بد گفتن از این نزد آن و بدگویی آن نزد این ! آن دو،  دوباره آشتی می کنند و سخن چین ِشرّ به پا کن، شرمنده و بدبخت می شود. پس عاقلانه نیست، بین دو تن آتش افروختن و خود در میانه سوختن ! " )

و این بیت ها را بخوانیم : در سخن با دوستان آهسته باش/ تا ندارد دشمن خون خوار گوش، پیش دیوار آن چه گویی هوش دار/ تا نباشد در پس دیوار گوش ! همان که به زبان ساده می گوییم : دیوار موش دارد و موش هم گوش دارد ! مردمان این سرزمین همیشه می دانستند عده ای جاسوس و خبر چین هستند. عده ای مزد بگیر که به راحتی آدم فروشی می کنند. پس از کودکی به فرزندان خود یاد می دادند : آهسته برو، آهسته بیا که گربه شاخت نزند !

در قطعه شماره ۲۹ می خوانیم که تا کسی از متکلّم( گوینده ی سخن) عیب نگیرد ( انتقاد سازنده نکند )و ایرادش را نگوید، سخن گفتنش درست نمی شود. بیت سعدی: مشو غرّه بر حُسن گفتار خویش/ به تحسین نادان و پندار خویش ! ( با تعریف آدم نادان و طبق گُمان خودت، بر خوبی گفتارت مغرور نشو !) و قطعه ۳۶ که خودش گویاست، بی هیچ توضیح:

" هر که با دانا تر از خود بحث کند، تا بدانند که داناست، بدانند که نادان است ! "

(مرجع : گلستان از کتاب کلیات سعدی به کوشش محمد علی فروغی، انتشارات امیر کبیر، چاپ هشتم ۱۳۶۹ و باب هشتم از صفحه ۱۷۱ تا صفحه ۱۹۳ این کتاب است.)