آشنایی با شاهنامه - پیمان لهراسپ با مردم و بزرگان

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

برگرفته از روزنامه اطلاعات

 محمد صلواتی

چو لهراسپ بنشست بر تختِ داد
به شاهنشهی تاج بر سر نهاد

چنین گفت کز داورِ داد وپاک
پر امید با شید و با ترس و باک

ای عزیز!

داستان روزگار ِ باستان به آنجا رسید که کیخسرو پادشاه ، از تاج وتخت وزندگانی دنیا سیر شد ،گنج پادشاهی را به گودرز پهلوان سپرد تا برای آبادانی شهرها ، کمک به کودکان یتیم،زنان بی همسر ، و مردمان فقیر خرج کند. بعد هر گوشه از سرزمین پهناور ایران را به یکی از پهلوانان وبزرگان داد . سرآخر، تاج وتخت پادشاهی را به شاهزادهٔ گمنام «لهرا سپ» بخشید وخود به سوی کوهستان رفت. در آن جا - پیش ِ چشم ِ بسیاری از پهلوانان وهمراهان - ناپدید شد.

اما پهلوانانی همچون گیو(داماد رستم)، گُستَهم ، بیژن ( فرزند گیو ) وفریبرز ( پسر کاووس وعموی کیخسرو ) طوس و دیگران که همراه کیخسرو بودند ، در برفِ سنگین ماندند وجان سپردند. چنانکه تلاشِ زال و رستم و گودرز( پدر گیو و پدر بزرگ بیژن) برای یافتن آنها به جایی نرسید وسه پهلوان دل شکسته وغمگین باز گشتند .

 

اکنون ادامه داستان را حکیم ابوالقاسم فردوسی - در کتاب ِ شاهنامه - چنین روایت می کند :

چو لهراسپ آگه شد از کارِ شاه
ز لشکر که بودند با او به راه

نشست از بَرِ تخت با تاجِ زر
برفتند گُردانِ زرین کمر

هنگامی که لهراسپ از ناپدید شدن کیخسرو پادشاه و همراهانِ او آگاه شد ، بر تختِ پادشاهی نشست وپهلوانان با کمربندهای زرین ، اما با دلی شکسته وچشمانی گریان ، به نزد او رفتند تا با پادشاهِ جوان پیمان ببندند.

لهراسپ در برابر مردم با زال و رستم وگودرز و دیگر بزرگان ، عهد بست تا بیش از آنچه که با کیخسرو عهد بسته بود، با مردم مهربان باشد ، خشم وکینه را از دل بیرون کند وبه آبادانی کشور بپردازد :

من از پندِ کیخسرو افزون کنم
زِ دل ، کینه و آز بیرون کنم

بزرگان و پهلوانان که این سخنان را از لُهرا سپ شنیدند با او عهدو پیمان بستند که پشتیبان تاج وتختِ پادشاهی باشند :

مَهانِ جهان آفرین خواندند
وَ را شهریارِ زمین خواندند

پس از این عهد وپیمان ، مردم پراکنده شدند. بزرگان وپهلوانان از یکدیگر جدا شده و به شهری رفتند که فرمانِ کیخسرو بود.

لهراسپ هم عده ای از نزدیکانِ خود را انتخاب کرد و به کشورهای جهان فرستاد تا پادشاهی اورا اعلام کرده و با پادشاهان وحاکمان کشورها عهد وپیمان ببندند :

ازآن پس فرستاد کس ها به روم
به هند و به چین و به آباد بوم

زِ هر مرز ، هر کس که دانا بُدند
به پیمانش اَ ندر توانا بُدند

زِ هر کشوری ، بر گرفتند راه
برفتند پویان ، به نزدیک شاه