من به جهنم مي‌روم يا آن‌ها؟

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

ماهنامه خواندنی : شماره 72 – امرداد و شهریور 91

م . لنبک خراسانی
 
خانم شيرين حيدري و آقاي بابک خرسندي مطلب مستندي را در مورد سرطان‌زا بودن کوکاکولا و اجبار به درج اخطار روي بسته‌بندي آن برايم فرستادند که موجب شد اين مطلب را بنويسم:

چندشب پيش برنامه‌اي هم از يک شبکه ماهواره‌اي ( فکر مي کنم من وتو يک بود) پخش شد که به طور اتفاقي آن را ديدم. خلاصه بگويم... برنامه نشان مي‌داد کمپاني‌هاي فرا مليتي ( نظير کوکاکولا ونستله) براي پول در آوردن چگونه آب لوله‌کشي را توي بطري‌هاي پلاستيکي مي‌ريزند و به خورد مردم مي‌دهند. آن هم با افزودن مواد شيميايي گوناگوني که معلوم نيست در درازمدت چه به روزگار مصرف‌کننده مي‌آورند. تازه، براي اين تجارت بسيار مشکوک، بايد يک ونيم ليتر آب هدر رود تا يک ليتر آب به خريدار برسد!
با خواندن اين مطلب راجع به کوکاکولا و ديدن اين برنامه تازه فهميدم چرا چند سالي است آب‌خوري‌هاي عمومي و خيراتي از خيابان‌هاي شهرهاي ايران جمع‌آوري شده تا مردم هميشه در صحنه ما (و از جمله خودم) مجبور شويم از زور تشنگي پول بدهيم و آب بطري شده بخريم (ببينيد زور حضرات چقدر زياد است که امام حسين(ع) و ابوالفضل‌العباس(ع) را هم که بيش‌تر آن آب‌خوري‌ها نذر آن‌ها بوده است، از ميدان به در کرده‌اند!)

از اين‌ها که بگذريم با يک مساله شرعي رو به‌رو مي‌شويم:

کمپاني‌هايي که اجازه کار آب فروشي در ايران را گرفته‌اند ( مثل نستله ، کوکا و پپسي) فرا مليتي و صاحبان عمده سهام آن‌ها صهيونيست‌ها هستند. به من مربوط نيست که چه‌طور شده که اين کمپاني‌هاي صهيونيستي اجازه آب فروشي در ايران گرفته‌اند، اين فضولي‌ها به من نيامده... ولي حق دارم از علماي اعلام بپرسم حکم شرعي خريدن و خوردن اين آب‌ها چيست؟
آيا ما که از سر ناچاري آن‌ها را مي‌خريم و مي‌آشاميم به جهنم مي رويم ، يا آن‌ها که اجازه اين تجارت را به کمپاني‌هاي صهيونيستي داده‌اند و يا خود صهيونيست‌هاکه برادران خدوم ما را مجاب کرده‌اند (و اي بسا سبيلشان را هم چرب نموده‌اند) تا جايگاه‌هاي عرضه آب نذري را غير قانوني نموده ، مردم را از گفتن « فداي لب تشنه‌ات يا حسين» محروم ساخته و وادار به خريدن و نوشيدن آب صهيونيستي کرده‌اند ؟!

رابطه لذت‌الدوله با هدفمندي يارانه‌ها

بحث حذف يارانه و آزادسازي قيمت‌ها از زمان دولت‌هاي قبل از دولت آقاي احمدي نژاد مطرح شده بود ولي هيچ‌يک از آنان حاضر به انجام اين کار نشده بودند و تنها آقاي  احمدي‌نژاد بود که اين عمل جراحي بزرگ را بر روي اقتصاد بيمار ايران آغاز کرد.
اکنون با آشکار شدن نتايج اجراي اين برنامه فرد با ذوقي که خواسته نامش آورده نشود نتيجه‌ي اجراي اين هدفمندي را با نتيجه جراحي کليه يکي از سوگلي‌هاي محبوب ناصرالدين‌شاه پيوند زده و نوشته است:‌ دکتر «محمدخان کفري» از فرنگستان برگشته بود. آن زمان اواخر دوران سلطنت ناصرالدين شاه بود. مي گفتند دکتر از فاکولته طب پاريس فارغ التحصيل شده است.
«لذت الدوله» سوگلي ناصرالدين شاه از درد شکم رنج مي برد. او پس از انيس الدوله، شکوه الدوله، امين اقدس، عايشه خانم يوشي، ليلي خانم يوشي، باغبانباشي خانم و بدرالسلطنه، از زنان مورد علاقه اعلي‌حضرت بود. بصورت استثنايي اجازه داده شد دکتر محمدخان کفري (چون در فرانسه زياد مانده بود و حرف‌هاي بي‌قاعده مي زد، او را کفري مي خواندند) خانم را معاينه کند. او «لذت‌الدوله» را معاينه کرد و تشخيص داد خانم سنگ کليه دارد و بايد جراحي شود.
دکتر «تولوزان» و ده ها دکتر خارجي ديگر گفتند عمل جراحي خطرناک است.
خانم بايد فقط با دوا معالجه شود،  آن هم به تدريج حتي دکتر «اسکات» و دکتر «ليندلي» و دکتر «سادوسکي» پيشنهاد کردند که خانم به فرنگستان فرستاده شود. اما دکتر «کفري» زيربار نرفت و اطمينان داد که خانم را به مريض‌خانه ناصري (همين بيمارستان سينا) بردند. دکتر کفري، دو ساعت وي را جراحي و سنگ کليه را خارج کرد.
شاه و درباريان و خانم‌هاي حرم در اتاق مجاور مشتاقانه و با بي صبري در انتظار پايان آن لحظات جان‌سوز بودند. سرانجام دکتر از اتاق خارج شد. چشم‌هايش از شوق برق مي زد، بي‌اختيار مي‌خنديد و بشکن مي‌زد.  شاه و وزير اعظم امين السطان جلو رفتند.
شاه پرسيد: ها؟! دکتر جان، چي شد؟ مريضه عمل شد؟ گفت: بله، قربان تمام شد. الحمدلله به ميمنت و مبارکي عمل انجام و سنگ حجيم خارج شد. سپس يک قلوه سنگ چندين مثقالي متبلور که خون آن را شسته بودند و در مشتش بود، (لابد براي اينکه از شاه مشتلق بگيرد) به شاه نشان داد و حدود يک‌ربع ساعت درباره بزرگي آن و حجم و وزنش واين‌که مانندش در اروپا ديده نشده است، صحبت کرد و افزود: دلم مي‌خواهد آن را به اکسپوزسيون جهاني پاريس بفرستم تا همه اطبا و جراحان تماشا کنند و شاخ در آورند. قربان! ملاحظه فرماييد، چقدر سنگين است؟ پدرم درآمد تا اين عمل بي‌سابقه را به پايان برسانم.
شاه گفت: انشاء ا...، مريض کي به هوش مي‌آيد؟ طبيب جان! امان از عنايت خاص ما به اين عليامخدره، اين اواخر خيلي ضعيف و نحيف شده بود.
دکتر گفت: الحمدلله ديگر آن ضعف و نحيفي برطرف شده و صورت آن به حدي مي‌درخشد که باور بفرماييد، شبيه فرشتگان شده‌اند، قبله عالم! بفرماييد داخل جنازه آن مرحومه راملاحظه فرماييد و فاتحه‌اي براي روح تازه درگذشته بخوانيد. ايشان با تن در دادن به اين عمل جراحي سخت، خدمت بزرگي به عالم بشريت فرمودند. خدا بيامرزدشان و از گناهان کرده و ناکرده آن عفيفه در گذرد!
ناصرالدين شاه ابتدا متوجه مفهوم سخنان دکتر کفري نشد. گفت: چه مي گويي؟ از کي حرف مي زني؟ ميت و درگذشته چيست؟ کي مريضه به هوش مي‌آيد؟ مرتيکه! جوابم را بده، لذت الدوله چه شد؟
دکتر کفري نگاهي به شاه کرد و نگاهي به حاضران و گفت: قربان! به سنگ کليه نگاه کنيد. تاکنون هيچ جراحي از زمان بقراط حکيم و جالينوس تا امروز نتوانسته چنين سنگي از کليه انسان درآورد. عمل بزرگي بود و علماي فرنگستان مبهوت مي شوند.
البته مريضه زير عمل تاب نياورد و فوت فرمود، خدا بيامرزدش!!

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید