نگاهی تازه به تاریخ

  • پرینت

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

برگرفته از ایرانبوم

مهدی شمسایی
همه‌ی ما اصول تاریخی بسیاری در کتاب‌های تحلیلی و تفسیری تاریخ‌نگاران غربی و به پیروی از آنها برخی از تاریخنگاران داخلی خوانده‌ایم که این اصول مانند سدی محکم و قدرتمند در اندیشه‌ی  ما، پس از سال‌ها و نسل‌ها همچنان به زندگی پنهان خود در باورهایمان ادامه می‌دهند، ولی امروزه زمان آن رسیده که از این سد بلند گذر کنیم و بنا به سخن مولانا کودکی را پشت سر گذاریم (هر که کودکی را بگذشت مرد شد) برای آغاز این راه بد نیست به برخی از سخنان استاد امیر مهدی بدیع در دفتر دوم از جلد چهارم  کتاب یونانیان و بربرها رويه‌ی 309 تا 310 نگاهی گذرا کرده و تاملی چند داشته باشیم.
(در سراسر دوران غرب افسانه‌هایی وجود دارد که شرق را مظهر بربریت و غرب را تمدن ساز می‌داند) "افسانه‌هایی که غرب دیروز و امروز، نخست رومیان و سوریایی‌های یونانی ماب ِپناهنده به اسکندریه و جاهای دیگر، سپس بیزانسی‌ها، اروپایی‌ها یا آمریکایی‌ها، که همگی عادت دارند که شرقی را که سابقا غیر مسیحی می‌گفتند مظهر بدی و شرارت بدانند و این را یک تعارف شخصی و دلیلی برای برتری خود بپندارند، (آنها) نخواسته‌اند ماهیت دروغ گویانه و پر از سوء نیت این افسانه‌ها را بپذیرند کسانی که این افسانه‌ها را نوشته‌اند نام‌هایی چون: هرودوت - کتزیاس - دیودوروس - استرابون - لوسیاس - پلوتارک - ژوستینوس - ائولوگلوس - آتنه - آنتیفدیس بیزانسی یا دنیس هالیکارناس دارند، افسانه‌هایی که بیانگر ادعاهای عده‌ای و توجیه‌گر خودپسندی و تکبر بیهوده‌ی عده‌ای دیگر بوده‌اند و اکنون نیز مدافع منافع دنیایی هستند که خود را همبسته و وارث آتن معرفی می کند - که البته جز یاوه چیزی نیست زیرا که دقیقا همین غرب بود و نه شرق ...که یونان و آتن را با دست‌های حریص سربازان پولوس امیلیوس (سردار رومی قرن چهار پیش از هجرت) و لوسیوس کرنلیوس سولا(سردار رومی قرن پنج پیش از هجرت) غارت و ویران کرد - و نسل‌های پیاپی مورخان با تکرار بی پروا و بدون وارسی این افسانه‌ها رکن ایمان و شالوده‌ی عقیدتی تاریخ تمدن غرب را پی ریزی کرده‌اند.

یعنی تعصبات و پیش داوری‌هایی که مانع می‌شوند تا ذهن‌های بازتر و روشن بین‌تر دریابند که (برای نمونه) فرمانروایی هخامنشیان به هیچ وجه مستبدتر از مثلا حکومت لویی شانزدهم نبوده که زمان او به عصر طلایی تمدن غرب شهرت یافته است ...

من [استاد بدیع] نمی‌خواهم در اینجا از آنچه دیروز و پریروز در ایتالیا، مصر، سوریه و جاهای دیگر در زمان ناپلئون و سپس جنگ‌های جهانی اول و دوم در تقریبا همه جای جهان رخ داد سخن بگویم زیرا که اصلا این موارد با لشکرکشی‌های ایرانیان و رفتارهای پر مدارای ایشان قابل مقایسه نیستند.(اما به کسانی که زمان سخن گفتن از تاریخ اروپا چنان صحبت می کنند که گویا از سراسر تاریخ خبر ندارند یا هرگز چیزی درباره ی جنایات پالاتانیا و جاهای دیگر  نشنیده‌اند) توصیه میکنم حداقل کتاب تاریخ فرانسه نوشته میشله را بخوانند تا بیاد بیاورند که در کشورشان فرانسه [فراموش نکنیم که استاد بدیع کتاب خود را در فرانسه و به زبان فرانسه نوشته است] چه فجایعی رخ داده‌اند، و تنها در یک جنگ داخلی چند نفر و چگونه کشته شده‌اند، چگونه سوزانده شده‌اند، چه ویرانی‌ها و آتش زدن‌ها صورت گرفته، چند صد نفر آواره و بی خانمان شده‌اند، چه کارناوال‌هایی از قتل عام به راه افتادند- فقط 300هزار کشته در یک محل- و چه شهرها که به طور کامل با باروت نابود گشته اند- از اینجا معلوم می‌شود که آمریکایی‌ها کارهایی را که در ویتنام انجام داده‌اند از چه کسانی آموخته بودند- (در زمان نوشته شدن این مطلب هنوز خبری از حمله به عراق و افغانستان نبوده است) و این فقط داستان یک جنگ داخلی در فرانسه است. اشاره‌ی کوتاه من به این فجایع در قرن 17م(قرن 11هجری) در فرانسه برای آن است که روح‌های حساس عادت دارند تصور کنند که آزادی و تمدن ...به راستی توسط یونانیان در سالامیس (ودر مقابل ایرانیان) نجات یافته و هیچ کس نمی‌خواهد بیاد بیاورد که پس از لغو فرمان نانت در سال(1684م-1063هجری خورشیدی) فرانسویان 600معبد را در سرزمین خودشان ویران کردند و تمام اموال فقرا و موسسات خیریه مصادره شدند.همان طور که کسی نمی‌خواهد بداند که در اسپانیای زمان فیلیپ پنجم ... تعداد 782 نفر به حکم دادگاه تفتیش عقاید سوزانده شدند، 12هزار نفر را در قفس گذاشتند و از میان مردم تشنه به خون عبور دادند و 1600 نفر دیگر را زنده زنده سوزاندند."

اینها تنها نمونه ای از باورهایی است که برای ما نیز ساخته‌اند باوری که میگوید:"پیروزی یونانیان بر ایرانیان در ماراتون و سالامیس!!(که گزافی بیش نیست) پیروزی روح بر ماده بود و جهان و آزادی را نجات داد!!(ویکتور دوروس-تاریخ رومیان به نقل از استاد بدیع)