نوروز

  • پرینت

 

برگرفته از مجله خواندنی . شماره 70


در دوراني که ايرانيان در ايرانويچ نامي، بر اثر پايين آمدن ناگهاني لبه ي يخ، به زيرزمين پناه بردند و «ور» نشين شدند، هر از گاه چند تن از «ور» بيرون ميشدند، تا بدانند که آيا سرما کاهش يافته، شدت يخبندان چگونه است و ...
سرانجام، روزي که از «ور» بيرون ميشوند، جاي پاي رمه را بر روي برفها ميبينند. بسيار شادمان مي شوند. زيرا آنان از پيش مي دانستند که در پي پايين آمدن لبه ي يخ و از آن پيش که برفها بگدازند، اگر ايدر جاي پاي رمه در جهان استومند ديده شود، شگفتي انگيزد.
از اين رو سخت شگفت زده شدند و آن «ردپا» را دنبال کردند و به  چند گوزن شمالي برخورد کردند که با سم هاي نيرومند خود، يخها را مي شکست و بنفشه هاي کوهي سرشار از مواد روغني را مي خورد. بي اختيار فرياد برآوردند: گئوسپنتا يا گاو مقدس. او را به زير آوردند و نخست خونش را نوشيدند و...، زندگي از سر گرفتند.
هنگامي که اين آگاهي به ورنشينان رسيد، آن روز را، روزنو يا نوروز ناميدند و جشن برپا کردند، يعني با شادي به نيايش کردگار جهان برخاستند.
پايه گذاري نوروز در روزگار جم ويونگهان و کمابيش در سالهاي 9500تا9000 سال پيش از ميلاد مسيح ( 10100 تا 9600 پيش از هجرت پيامبر ، 7500 تا 7000 پيش از ميلاد زرتشت)، مي بوده است.
سپس در دوران جمشيد يا جمجم يا جم فرزند تهمورث که ايرانيان، دست گشاده تري به اخترشناسي پيدا کردند، براي ماندگاري و فراموش نشدن، تاريخِ آنرا به روز اول فروردين، يعني تعادل بهاري، جابه جا کردند.
حکيم عمر خيام اين مساله را با دانش بسيار و هوش فراوان خود، چه نيکو دريافته است. وي در نوروزنامه، در اينباره مينويسد:
چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از آن روز، به اول دقيقه ي حمل باز آيد به همان وقت و روز که رفته بود، بدين دقيقه نتواند آمدن، چه هر سال، از مدت همي کم شود. و چون جمشيد، آنروز [را] دريافت، نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد و پس از آن، پادشاهان و ديگر مردمان، بدو اقتدا كردند .
در دنباله ي نوشتار، حکيم عمر خيام، اين کار را مربوط به دوران کيومرث ميداند:
و قصه ي آن چنانست که چون کيومرث، اول ملوک عجم به پادشاهي بنشست، خواست که ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند بنگريست که آن روز بامداد، آفتاب به اول دقيقه حمل آمد و موبدان [دانايان] عجم را گرد کرد و بفرمود که تاريخ از اينجا آغاز کنند.
از آنجا که نوروز را به جم نسبت مي دادند و مردمان آن روزگار تا روزگاران دراز کنوني، گمان مي کردند که «جم» همان جمشيد يا جم فرزند تهمورث است و از جم ويونگهان، ناآگاه بودند، حکيم عمر خيام نيز، قرار دادن نوروز به دقيقه ي اول برج حمل را، به جمشيدجم نسبت داده است.
در حاليکه به گفته ي حکيم عمر خيام، اين کار را مي بايست کيومرث انجام داده باشد و در روزگاران وي، نوروز که يادگار دوران سپري شدن «ورنشيني» در هنگام جم وي ونگ هان بود، به دقيقه ي اول برج حمل قرار داده شد و تا اين روزگار، ماندگار گرديد .

1-  اوستا، کهن ترين سروده هاي ايرانيان – دکتر جليل دوست خواه – انتشارات مرواريد – چاپ پنجم – ج2- تهران 1379
2- نوروزنامه – عمربن ابراهيم خيام نيشابوري – سازمان ترويج کتابهاي جيبي – ناشر کتابخانه تهوري – تهران، مهرماه 1343 – رر7-6