معاهدات ننگین گلستان و ترکمانچای باید در گورستان تاریخ دفن شوند

 

برگرفته از ماهنامه خواندنی شماره 80، سال دوازدهم، اسفندماه 1392 و فروردین 1393، رویه 10

اسماعیل جسیم

اخیرا شعر بسیار زیبا و دل‌انگیزی لیکن سوزناک از یک شاعر ایرانی آذربایجانی مقیم آران، به نام عبدل جعفراوف شاماخی، شاعر جمهوری آذربایجان به دستم رسید که در آران به دنیا آمده و گویا تبریز و تهران و دیگر شهرهای ایران را ندیده و از اینکه اجدادش دویست سال پیش از میهن اصلی خود ایران جدا شده‌اند، حسرت می‌خورد و آرزو دارد که روزی با الحاق مجدد آن خطه زرخیز غیرتمند به ایران، او نیز به آغوش خواهران و برادران ایرانی خود بازگردد.

این شعر زیبا که در ذیل می‌آید، غیرت ایرانی بودن مرا برانگیخت تا آنچه در توان دارم با نوشتن شمه‌ای از تاریخ دردناک آن روزگار که در اثر بی‌لیاقتی‌ها و خودکامگی‌های زمامداران ایران آن روز که موجب شد با حیله‌ها و فریب‌های انگلیس و روسیه تزاری، ناجوانمردانه هفده شهر غیرتمند ایران را از خاک ایران جدا کردند، احساس مردم وطن‌پرست امروزی را به آن برادر غیرتمند و سایر خواهران و برادران دورافتاده و جدا شده از خاک ایران را ابراز داشته و به آنها بگویم که ما ایرانی‌ها نیز همچنان در آرزوی روزی هستیم که با الحاق مجدد آن خطه جدا شده از خاک ایران عزیز، به ایران، شما برادران و خواهران مهربان ایرانی را در خاک و در وطن خودتان ایران، در آغوش بکشیم و شادمانه پایکوبی کنیم. و آنگاه اشک شوق بریزیم، آری:

هـر کـسـی کـو دور مــــانـد از اصـل خـویــش
بـــاز جـــوید روزگـــــار وصـــــل خـویــش

و به آن برادر عزیز بگویم که:

دور گــردون گــر دو روزی بــر مــراد مـا نـرفت
دائــمــا یــکــسان نبـاشد حالِ دوران، غم مخور
ای دل غــم دیــده، حـالت به شـود، دل بـد مکن
ویـن سـر شـوریده، باز آید به سـامان، غـم مـخور
گـر بـهـار عـمـر بـاشـد، بــاز بر تــخـت چـمن
چتر گل در سرکشی، ای مرغ خوشخوان، غم مخور



شعر عبدلجعفراوف شاماخی (شاعر جمهوری آذربایجان ـ آران)

وطنیمیز شعری :

ایکـی یـوز ایـل بـونـدان قاباق، امضالاندی مقاوله
مـساله ایـران آراسـینا دوشـدی بـویوک بیر فاصله
ایـکی یـوز ایل قان آغلادیق، تبریز، تهران، دیه دیه
اُولـدی گیتـدی آتـام بـابام، ایـران، ایـران دیـه دیه
ایـران مـنیـم آنـایوردوم، ایـران منـیم وطـنیم دیر
آتـام اولنـده دهدئـی، ایـران منیـم مسـکـنیم دیـر
آتـام اولـنـده، چـاغـیردی مـنه بـیر یادگار ویردی
گـوزل ایـران بـایـراغـی، شـرفـله افتـخار ویردی
دئـدی: بـالا، بـو بـایراغی، منـهده ویرمیشدی آتام
اینـدی سـن ساخلا بایراغی، من گئدیرم حاقّا چاتام
گَلَـهجـاک وار، بـیر گـون گَـلَر، بـاکی قـوشار ایرانا
منیـم سـلامـیمـییـتیر، تبـریز، تـهران، خوراسانا
گَرَک تاریخده دفن اولسون، ترکمنچای یا گولوستان
جـان ویـره ویـره آتـام دئدی، وطنیمیز، ایران ایران
سـونرا ایـران بـایراغینی، اویدی یومولدی گوزلری
آتـش سـاچـدی اورهییـمه، اونـون یاتیقلی سوزان


ترجمه اشعار :

دویست سال پیش عهدنامه امضا شد
 مـیان مـن و ایـران فـاصـله افـتـاد
دویست سال در حسرت تبریز و تهران خون گریستم
 پدر و پدربزرگم در حسرت و هوای دیدن ایران، ایران، ایرانگویان سوختند و درگذشتند.
ایران سرزمین پدری و وطن من است
 پدرم در لحظه مرگ هم گفت ایران ماوای من است.
پدرم در لحظات مرگ، صدایم کرد و یادگاری به من سپرد.
این یادگار، پرچم ایران بود
 پدرم آن پرچم را به عنوان شرف و افتخار به من سپرد.
پدرم گفت «فرزندم» این پرچم را پدرم به من سپرده بود
 اکنون این را به تو میسپارم
 زیرا هنگام آن رسیده که به حق بپیوندم
 روزی فرا خواهد رسید که باکو به دامن ایران خواهد پیوست.
اگر آن روز را دیدی، سلام مرا به تبریز و تهران و خراسان برسان.
عهدنامه گلستان و ترکمنچای باید در تاریخ دفن شود
 پدرم در حالی که واژههای، وطنم، ایران، ایران، بر لبانش بود، جان میداد.
پدرم پرچم ایران را بوسید، آنگاه چشمانش برای همیشه فروخفت در حالی که سخنان سوزناکش، دلم را شعله‌ور کرده بود.

خوانندگان گرامی ، ایرانیان میهن‌پرست، با خواندن این نوشته از محتویات و مندرجات تاریخ که اکنون در دست ما است، برایتان مسلم خواهد شد که الحاق شهرهای مسلمان‌نشین ایران در دویست سال پیش به روسیه تزاری برخلاف میل مردم آن شهرها و با فریب و حیله و دروغ و مورد مصالحه قرار دادن خاک میهن ما به وسیله قدرت‌های بزرگ و غارتگر و استثمارگر انجام گرفته است ...

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید