دده قورقوت و فردوسي

 

ماهنامه خواندنی شماره 69
دکتر ناصرالدین پروین

من هر بار که ديده ام به خاک وطن روشن مي شود، سفري هم به مشهد ميکنم. اين بار نيز چنين کردم و از بخت نيک، در همايش هزارمين سال سرايش شاهنامه که با همت دکتر محمد جواد ياحقي برگزار شد، شرکت جستم و از گفتارها و اشاره ها لذت بردم. همان جا يادم آمد که  در دو سفر اخير، توفيق زيارت آرامگاه فردوسي را نداشتهام. پس، فرداي همايش به تابران شتافتم و پس از کرنش به روان پاک آن بزرگوار که جهان ايراني تا هست مديون او خواهد بود، گردشي در باغ کردم و ديداري از فروشگاه يادگاريهاي آن. آنجا بود که با نمونه ي غم انگيزي از بي بند و باري فرهنگي خودمان روبه رو شدم: در کنار تنديسهاي فردوسي و يکي دوتن ديگر از بزرگان ما، تنديسهايي هم از دده قورقوت براي فروش به زايران آرامگاه گذارده بودند!
ميدانم که اکثر خوانندگان گرامي اين نام را نمي شناسند. ناگزير توضيحي ميدهم و از گردانندگان آرامگاه هم توضيح ميخواهم که اين کارشان چه معنايي دارد: کتاب دده قورقود 12 قصه در باره ي کارهاي شمني غز به همين نام را در بردارد. نسخهي خطي آن را دويست سال پيش در درسدن آلمان يافتند. بعدها، جاعلانِ فرهنگ در بيرون از ايران آن را به مردم ترکيه يا آذربايجان نسبت دادند و سپس با اصرار و پشتکار قصه نويس معروف، صمد بهرنگي به عنوان فولکلور آذربايجان به بي خبران حقنه کردند؛ حال آن که در آذربايجان اصلي و آذربايجان اسمي، کسي حتي نام دده قورقود را نشنيده بود. من اين جاعلان و هوادارانشان را دده قورقوديست مينامم. دربارهي کتاب، علاقهمندان مراجعه فرمايند به دايرة المعارف اسلام چاپ ليدن(چاپ فرانسه را در دسترس دارم)، مقالهي فاخر عز استاد دانشگاه استانبول:
 Iz, Fahir. DEDE KORKUT, Ency. de l’Islam, II, pp.
 اين دانشمند ترک، نه تنها داستان آن شمن غز را مربوط به مردم منطقه ي ما نميداند، برخي از بخشهايش را با افسانه هاي يونانيان همانند يافته است.